بیر موبایل

بهترین لینکها از سراسر وب

فراموب را در گوگل محبوب کنید

آندرويد يکي از شگفت انگيزترين سيستم عامل هاي حال حاضر است که براي گوشي هاي موبايل طراحي شده و امکانات فراواني که درون خود گنجانده است باعث گشته که افراد زيادي به آن روي آورند . اپليکيشن ها و بازي هاي فراواني براي نصب و استفاده بر روي اين سيستم عامل طراحي شده اند که مجموعه اي بي نظير از امکانات و نرم افزارهاي آن در اين پکيج فوق العاده گردآوري شده است
 فروش ويژه مجموعه کامل آندرويد 2011

ويژگي ها و محتويات مجموعه آندرويد :

- بيش از 550 نرم افزار تست شده به همراه توضيحات و عکس از صفحه نرم افزار
- در حدود 750 بازي جذاب با گرافيک فوق العاده بالا و 100 % تست شده به همراه تصاوير مخصوص بازي ها
- Wallpaper هاي مخصوص سايز صفحه نمايش گوشي هاي آندرويدي
- برترين تم ها به همراه آموزش و مباحث مرتبط با آن ها
- ويدئو هاي تحقيقاتي / آموزشي درباره آندرويد
- انواع رام ها براي گوشي ها و تبلت هاي مختلف
- مباحث آموزشي و علمي درباره آندرويد و…

بيمه ارسال و گارانتي تعويض و پشتيباني + پرداخت وجه به مأمور پست در هنگام تحويل

قيمت با تخفيف ويژه : فقط و فقط 8200 تومان – تعداد : 6 عدد DVD اوريجينال

buyy فروش ويژه مجموعه کامل آندرويد 2011 buyy فروش ويژه مجموعه کامل آندرويد 2011

ادامه مطلب فروش ویژه مجموعه کامل آندروید ۲۰۱۱

کتاب الکترونیک جاوارمان عاشقانه آرام عشق

گوشه ای از رمان :

جلوی میز منشی که رسیدم تازه چشم هایم باز شد . از آن سالن بزرگ گذشتم و جلوی منشی رسیدم . وقتی اسمم را گفتم ، او گفت : بفرمایید داخل ، منتظرتان هستند.
خوشحال شدم و بدون یک لحظه مکث در اتاقی که منشی نشانم داده بود و روی در با خطی طلایی نوشته شده بود مدیر عامل باز کردم.
صدای خنده اش در اتاق پیچیده بود. در دل تکرار کردم : عزیز دلم.
آن وقت بود که در آن اتاق بزرگ و روشن با نور زیادی که از پنجرة سرتاسری رو به رو به صورتم می خورد ایستادم. او را دیدم که باز هم پشت به نور و رو به من ایستاده بود. گفتم : خیلی منتظرت گذاشتم ، منو ببخش. و کلمۀ عزیزم آخر حرفم در نفس نفس زدن هایم حل شد و فقط خودم شنیدمش.
صدای الن با تمسخر گفت : انتظار!
نمی دانم چرا فقط او را دیدم.کور شده بودم،کور عشق و دیگری را نمی دیدم.به گمانم همین طور بود. وقتی صدای خنده زیبایی در گوشم پیچید تازه آن زن را دیدم که از مبلی که پشت به من بود بلند شد و با ناز به طرفم آمد و بوی عطر تندش بینی ام را پر کرد.تازه آن لحظه بود که دیدمش.زنی زیبا و شیک پوش روبه رویم ایستاده بود. الن ما را به هم معرفی کرد. گفت : نازنین یکی از همکاران عزیزم هستند. ایشان هم آرام خانم تهرانی یکی از هم دانشگاهی های قدیمی.
صدای نفس نفس زدنم قطع شد،چون نفس کشیدن فراموشم شد.یخ کردم.به گمانم رنگم مثل مرده سفید شده بود.
بدون توجه به وجود من رو به نازنین همکار عزیزش کرد و گفت:صحبت هایمان نیمه کاره ماند.
قلبم تیر کشید،بازوی چپم بدجور درد گرفته بود،انگار تیری از قلبم به پشتم فرو می رفت و می سوخت.درد آن قدر شدید بود که چیزی غیر از آن حس نمی کردم،فقط چشم هایم بود که صورت او را بین سوزش و تاری اشک می دید و تنها کلمه ای که از دهانم بیرون آمد شنیدم که گفتم:مثل اینکه خیلی دیر آمدم.
لبخند روی لب الن بدجوری توی ذوق می زد و به صورتم دهن کجی می کرد و لبخند روی لب همکار زیبایش وجود یک رقیب را نشانم می داد و مرا به مبارزه ای بی نتیجه می کشاند.
دیگر منتظر بودن بی فایده بود،بدون حرف دیگری از اتاق بیرون آمدم. تلو تلو می خوردم و سرو گیج می رفت. به
میز منشی خوردم و درد در کمرم پیچید. فکر کردم الان نقش زمین می شوم و آبرویم می رود ولی همه قدرتم را جمع کردم و به زحمت خودم را به سمت در کشاندم؛باید از آن اتاق،آن سالن بزرگ،آن ساختمان زیبا بیرون می آمدم بدون این که کسی متوجه ضعفم شود.تنها فکری که در سرم بود رفتن بود.
از آسانسور که بیرون آمدم حالت تهوع د اشتم.می خواستم فرار کنم. با عجله به سمت در دویدم و چنان با شدت به کسی که از رو به رو می آمد خوردم که اگر دستم را نگرفته بود با سر به زمین می افتادم. صدایی آشنا پرسید : این جا چه کار می کنی آرام؟ حالت خوبه؟
و من فقط توانستم بگویم : خوبم ، فقط باید بروم.
صدای کاوه بود ولی صورتش را نمی دیدم. ولی او دست بردار نبود.دنبالم آمد و نگذاشت بروم. همین طور تکرار می کرد : تو حالت خوب نیست،چی شده؟ ای جا چه کار می کردی؟ چرا رنگت این قدر پریده؟
با زحمت نفس هایم را بالا دادم و گفتم : دست از سرم بردار ، حالم خوبه.
-ولی قیافه ات چیز دیگری می گوید. علی را دیدی؟ چی شده؟
باز حالت تهوع برگشت. سعی کردم خودم را از دستش خلاص کنم،ولی نتوانستم. با درشتی گفت : نمی گذارم با این حالت بروی. آخه چی شده؟ آلن چیزی به تو گفته؟
انگار کاوه هم نمی توانست او را با اسم جدیدش صدا کند.
فریاد زدم : ولم کن لعنتی ؛ از همه تان متنفرم،تو و اون علی بروید به درک. پریدم توی خیابان و نفهمیدم چطور سوار اولین تاکسی که جلوی پایم ایستاد شدم و حتی فراموش کردم با ماشین خودم آمده بودم. اگر هم یادم بود با آن حال نمی توانستم رانندگی کنم.نمی دانستم کجا می روم.

  لینک دانلود – دانلود کتاب الکترونیک جاوا – رمان عاشقانه آرام عشق با حجم ۲۰۰ کیلوبایت

  پسورد: www.birmobile.com



  • برچسب ها:
  • بدون نظر

    نظر شما چیست ؟